« پینگ / ساموئل بکت / ترجمهی مهدی نوید | Main | کارگاهِ مجازی برای ترجمه و ویرایش »
چرخ كه بخورد، پيچ ميزند چشمهام / مهدی نوید
رد دود سيگار را كه بگيرم، پيچ كه بخورد، چرخ كه بزنم، در چشمان تو قفل ميشود.
- باز هم كه نخوابيدي.
- سرماي درون سرماي جنون است، سايه.
بلند كه بشوي، صندلي را در ميز كه فروكني، خاكستر سيگار خودش ميافتد روي ميز.
- چطوري؟
جوابش را كه ندهي شايد بهتر باشد. شايد بهتر خوابش ببرد. شايد بهتر خواب ببيند. شايد…
- كجايي؟
- همينجا، كنار چشمهات.
- سعي كن لباس به اندازه بپوشي، هوا سرد است.
- تو قهوه ميخوري يا چاي؟
- همينجا بنشينيم بهتر است. با اينكه سرد است، سيگار اما بيشتر ميچسبد.
- بهت گفته بودم صدايش را در نياوري، اگر بفهمند خيلي بد ميشود. ديدي چقدر بد شد؟ ديدي چه بد كردي، سايه؟
چرخ كه بخورد، پيچ ميزند چشمهام.
- هنوز هم كه نخوابيدي؟ تا كي ميخواهي بيدار بماني؟
- من قهوه را بيشتر دوست دارم.
و از چشمهات كه سر بخورم، همين سيگار را از دستم بگيري كافيست.
- نميدانم چرا كاپشنم را پيدا نميكنم.
- قهوه گرمت ميكند.
تلفن را كه برداري شماره نگرفته قطعش ميكنم. مگر نميگويم نبايد بفهمند؟
- هواي سرد هم لذتي دارد.
- سعي كن بخوابي، برايت خوب نيست.
چشمهات را كه روي هم بگذاري بدون آنكه درد بكشي خلاصت ميكنم.
- يادت باشد كه هر وقت باران آمد، برويم زيرش خيس بشويم با دود سيگار، شايد خاطراتمان را زنده كند.
- فقط يك ژاكت پيدا كردم، بد نيست، همين را ميپوشم.
لبهات را هر چقدر هم كه سرخ كني، باز بوي سيگار ميدهد. خلاص هم كه بشوي بو ميدهد، سايه. كاش تلفن نميزدي.
- هوا بدجوري سرد است، بيا برويم خانه.
- اين سرماي درون است، سايه. تو بدجوري مسخم كردي.
- قهوه آدم را گرم ميكند.
پياده كه برويم، پيادهرو تمام ميشود. خانه همينجاست. راه را اما گم كردهايم انگار.
- تو چرا ديگر نميخوابي، حالا من مجبورم، تو چه؟
فنجان كه پرِ قهوه شود، برش ميداري، كجش ميكني. ميگويم: داري ميريزيش، حواست كجاست؟ ميگفتي: وقتي حرف ميزني به خودم شك ميكنم. قهوه كه روي ميز پخش بشود، فوت ميكنيش طرف من. ميگفتي: هوا باراني كه شد برويم زيرش خيس بشويم، شايد چيزي بفهميم. بعد آينه را برداشتي پرت كردي طرف (يادم نيست كجا بود)، شكست، بدجوري شكست. ميگويم: انگار راه را اشتباه آمدهايم، سايه. ميگفتي: از طرف چپ كه بروي به يك دايره ميرسي. دورش بايد راه بروي. مواظب باش دقيق رسمش كني. ممكن است ايراد بگيرند.
- تلفن نكن، سايه، بد ميشود.
- تا ژاكتت را بپوشي مي روم يك پاكت سيگار بگيرم.
چشمهام در چشمهات كه قفل بشود، فراموش ميكني خاكستر سيگار را در زيرسيگاري بتكاني. ميگفتي: بهتر است تلفن كنيم و قال قضيه را بكنيم. ميگويم: بدنت بوي تعفن گرفته، سايه.
چرخ كه بخورد، پيچ كه بزنم، اين چشمهاي بستهي توست كه قفلم ميكند. ميگفتم: تو نگران نباش، بيدرد خلاصت ميكنم. ميگفتي: قهوه بدجوري ميسوزاند، اما هوا سرد است، گرمت ميكند. ميگفتي: خرافاتي نيستم، اما آينه نمود واقعيت است، واقعيت عبث است. ميگفتم: انگار راه را اشتباه آمدهايم، سايه.
- اين سيگار چه ميچسبد در اين هوا.
بوي تعفن كه بگيري، ديگر زنگ ميزنم… به همه زنگ ميزنم. ميگفتي: قهوه ترك بهترين قهوه است. ميگفتي: باران كه آمد يادت… ميگفتم: درد ندار… بيدرد خلاصت ميكنم.
لينکده
هر ایرانی ـ بهطور متوسط ـ هـر چهـار سال یکبار فقط یک کتاب میخواند
همهچیزمان باید به همهچیزمان بیاید!
زنهای زندهگی«جی. دی. سالینجر»!
به زودی رمان دیگری از نویسندهای که عاشقاش هستم منتشر میشود!
دست شما درد نکند آقای نوشآذر!
«جـن و پـری» تیرماه هم منتشر شد
نگاهی به رمان مادام بواری نوشتهی گوستاو فلوبر، ترجمهی مهدیسحابی
مطلبی که با توقیف روزنامه فقط روی سایت آمد و مجال نشر کاغذی نیافت
عکسی زیبا از مسافران در ترافیک راه
روی عکس کلیک کنید تا بزرگتر ببیند
یادنامهای برای «هوشنگ گلشیری»
با یادداشتهایی از محمد چرمشیر، مهدی یزدانیخرم، یونس تراکمه و ...
اینجا را تازه یافتهام! اگر به ادبیات و ترجمه علاقهمندید از دست ندهید
دربارهی کتاب «داریوش و ایرانیان»، از بهترین کتابهای تـاریـخـی این روزها
دو اشتباه آشکار «مهدی غبرایی» در ترجمهی «کافکا در کرانه»ی موراکامی
آرشيو لينکده
لينکهای ثابت
کتابها:
مالون میمیردنوشتهی ساموئـل بکت
ترجمهی مهدی نویـد
نشر پژوهه - ۱۳۸۳
خرید اینترنتی این کتاب
دست آخرنوشتهی ساموئـل بکت
ترجمهی مهدی نویـد
نشر پژوهه - ۱۳۸۳
خرید اینترنتی این کتاب
در قند هندوانهنوشتهی ریچارد براتیگن
ترجمهی مهدی نویـد
نشر چشمه - ۱۳۸۴
خرید اینترنتی این کتاب
جستجو
ارتباط
پشتيبانی
ادبيات و هنر
حسین نوشآذر
مهستى شاهرخى
داود پنهانی
سپینود
ناصر غیاثی
ناتور
مجتبا پورمحسن
محسن بنیفاطمه
دوات
جواد عاطفه
مسخ
شیرین کریمی
مهدی مرعشی
پونه بريرانى
عباس معروفى
سعید کمالیدهقان
کتابخوانه
منیرو روانیپور
آدم و حوا
اميرمهدى حقيقت
حسن فرهنگی
دیهور
كتابهاى عامهپسند
مریم منصوری
تادانه
مينيمالها
سودارو
آخرین مترو
خلیل پاکنیا
كتابلاگ
شمیده
رمزآشوب
ماکان مهرپویا
احسان عابدى
غلاف تمام فلزى
شبنویس
پروژکتور
اسد امرایی
مظاهر شهامت
مرضیه ریاحی
تیلهباز
اكبر سردوزامى
نامناپذیر
by BlogRolling
ديگر دوستان
بهار نارنج
میرزا پیکوفسکی
خورشید خانم
دژاوو
دورترها
سورئالیست
زن روزهای ابری
شراگیم
الیزه
پابرهنه بر خط
سردبیر: خودم
جستوجوی کلمات
مطرود
علیرضا مجیدی
چندگانه
سایه
تندیس
آیدین فرنگی
پونه ابدالی
عصیان
سیبستان
بلوط
ختمالغرایب
فانوس
سیدمهدی حسینی
آشپزباشی
زیتون
روزنامهنگار نو
شرح
عطا صادقی
سرزمین رویایی
مریم حسینخواه
مریم گلی
زننوشت
امشاسپندان
خواب زمستانی
خشم و هیاهو
هنوز
الفبا
بیلی و من
ف م سخن
همزاد
کوچه
آبچینوس
پرگلک
اندیشهی نو
شهلا شرف
گفتار
منتقد
شیرین احمدنیا
روبو
نقطه ته خط
مریم جعفراقدمی
رازیگر
عروسک کوکی
آی آدمها
الپر
مسعود برجیان
by BlogRolling
نظرات
خیلی خوب بود.
به قول معروف حظ کردیم.
دست مریزاد
امضا | September 25, 2006 02:31 AM