ايميل | آرشيو

« December 2006 | Main | March 2007 »

  January 24, 2007

سه شعر از والاس استیونس / ترجمه‌: یوسف اباذری

Wallas.bmp

یک زن گریان دیگر
اندوه بزدای
از دل تلخت،
که ماتم شادش نکند.

زهر در ظلمت روید.
غنچه‌های سیاهش
در آب اشک سر زند.

سببِ شاهوارِ هستیْ
خیال، یگانه واقعیتِ
این جهان خیالی

تنهایت می‌گذارد
با او که هیچ افسانه‌یی به سویش پر نمی‌کشد،
و تو را نیشتر مرگی در جان است.

ادامه "سه شعر از والاس استیونس / ترجمه‌: یوسف اباذری"
نظرات (6) | لينک ثابت | 11:48 PM

  January 19, 2007

پارکِ کیو / ویرجینیا وولف / ترجمه‌ی لیلا صمدی

درمیان باغچه‌ی بیضی شکل، شاید یک‌صد ساقه‌ی باریک گل روییده بود که در نیمه‌راه‌شان به بالا، در برگ‌های قلب یا زبان‌شکل گسترده می‌شدند و در نوک، گلبرگ‌های سرخ، آبی یا زرد، با لکه‌های رنگی افراشته می شدند، و از روشنایی سرخ، آبی یا زرد دهانه، پرتو مستقیمی ساطع می‌شد که انگار با گرد طلا زبر و در انتها اندکی پخش شده بود.

untitled1.bmp

گلبرگ‌ها آن‌قدر انبوه بودند که در نسیم تابستانی تکان بخورند و وقتی به حرکت درآمدند، نورهای سرخ، آبی یا زرد، یکی پس از دیگری از روی هم بگذرند و روی یک اینچ از خاک قهوه‌یی زیرشان لکه‌یی از رنگ مرطوب ایجاد کنند. نور یا بر ریگی نرم و خاکستریِ تیره می‌افتاد یا روی صدف یک حلزون، با آن رگه‌های قهوه‌یی و حلقوی، یا با تابیدن در یک قطره‌ی باران با چنان تنوعی از سرخ، آبی و زرد دیواره‌های باریک آب را می‌گسترانید که انتظار می‌رفت در هم بشکنند و ناپدید شوند.

در عوض قطره آب در لحظه‌یی بار دیگر نقره‌یی خاکستری می‌شد و نور در تن یک برگ جای‌ می‌گرفت و تهدید رو به گسترش بافت زیر سطح را افشا می‌کرد و باز پیش می‌رفت و روشنایی‌اش را در فضای سبز و وسیع زیر گنبد برگ‌های قلب یا زبان‌شکل می‌گسترد. آن‌گاه نسیم شاخه‌های بالای سر را محکم‌تر تکان می‌داد و رنگ در فضای بالا و در چشمان مردان و زنانی که در ماه جولای در پارکِ کیو قدم می‌زدند، تابانده می‌شد.

ادامه "پارکِ کیو / ویرجینیا وولف / ترجمه‌ی لیلا صمدی"
نظرات (7) | لينک ثابت | 12:56 PM

  January 04, 2007

درباره‌ی نمایشنامه‌های نشر نی: «دور تا دور دنیا»

متن زیر را به درخواست نشریه‌ی مترجم نوشتم برای معرفی مجموعه نمایشنامه‌های نشر نی. این‌جا هم می‌گذارم برای خوانندگان احتمالی، هرچند بیش‌تر یک معرفی‌ست تا چیز دیگری.

 دور تا دور دنیا با نمایشنامه

«تا خود را به چیزی ندادی به کلیت، آن چیز صعب و دشوار می‌نماید. چون خود را به کلی به چیزی دادی، دیگر دشواری نماند.»
شمس‌الدین محمد تبریزی

یکی از دغدغه‌های من همیشه چاپِ نمایشنامه بوده و هست. همیشه فکر می‌کنم اجحافی در چاپ نمایشنامه و پخش آن می‌شده و می‌شود. ناشر دوست ندارد روی کاری که مخاطبِ خاص و محدود دارد سرمایه‌گذاری کند. برای همین تصمیم گرفتم تا با ناشری که هم حرفه‌یی‌ست در حوزه‌ی نشر و هم قوی در حوزه‌ی پخش پیشنهادِ چاپِ نمایشنامه را بدهم، آن هم در قالبِ یک مجموعه تا شاید دستِ کم در این شکل و شمایل مخاطبانِ بیش‌تری را به خود جذب کند.

با تینوش نظم‌جو هم که مترجمِ نمایشنامه است و کارگردانِ تئاتر در این خصوص صحبت کردم و با هم برنامه‌یی طرح کردیم تا بتوانیم با دقتِ بیش‌تر و اتکا به دو زبانِ انگلیسی و فرانسه متونِ مختلف را تا آن‌جا که در توان داریم با کیفیتی مطلوب به دستِ مخاطبان برسانیم. کار را با نشر نی شروع کردیم و تا امروز قرارمان بر این بوده که تا حدِ امکان آثارِ ترجمه‌یی را از زبانِ اصلی ترجمه کنیم، نه از زبانِ واسط. اما متأسفانه تا به امروز سه نمایشنامه از این مجموعه بیش‌تر منتشر نشده است؛ باقیِ نمایشنامه‌ها در انتظارِ مجوزند و هنوز هیچ خبری از آن‌ها نیست.

اما آن‌چه در ترجمه‌ی نمایشنامه، دستِ‌کم در این سال‌ها، با آن مواجه بوده‌ام و همواره در چالش با آن، بیش‌تر ترجمه‌ی گفت‌و‌گوهای مابینِ بازیگرانِ نمایش بوده است. در ایران ترجمه‌ی نمایشنامه، در قیاس با ترجمه‌ی رمان و داستان و دیگر متون ادبی، ساده گرفته می‌شود. هنوز که هنوز است مترجمِ تخصصی تئاتر به معنای واقعی کم داریم، شاید به پنج نفر هم نرسد. همین‌چیزهاست که هنوز شکلِ درستِ محاوره‌نویسی را خوب نمی‌دانیم. هنوز نمی‌دانیم محاوره‌نویسی چیزی نیست در حدِ شکستنِ صرفِ کلمات، بلکه محاوره‌نویسی در نحوِ زبان است که اتفاق می‌افتد.

طیِ این دو سالی که صرفِ کار روی این مجموعه کرده‌ام‌ـ‌کرده‌ایم با مترجمانِ زیادی برخورد داشته‌ام، عمدتاً جوان و عمدتاً علاقمند به حوزه‌ی تئاتر. اما چیزی که این وسط همه‌اش مرا به خود مشغول می‌کرد و می‌کند از یک‌سو ضعفِ کم‌دانشی در فهمِ ساختارِ متنِ اصلی و بیش‌تر پایین بودنِ دایره‌ی واژگانی فارسیِ مترجمان است و از سوی دیگر تعجیل و کم‌حوصلگیِ آن‌ها. مترجم در عینِ این‌که همیشه به متنِ اصلی خیانت می‌کند اما در عینِ حال نقشِ بازآفرینیِ آن را نیز به عهده دارد؛ مترجم روایت و قرائتِ خودش را از متن می‌دهد، پس دقیقاً می‌شود نویسنده‌ی متن، شاید حتا کارش دشوارتر از نویسنده‌ی متنِ اصلی باشد. اما هنوز این درک در بینِ مترجمانِ ما، خاصه جوان‌ترها، جا نیفتاده است. ترجمه بیش‌تر برای‌شان یک امرِ مکانیکی‌ست تا یک کارِ خلاقه.

و همین می‌شود که حالا مثلاً در حوزه‌ی ادبیاتِ نمایشی با این همه سهل‌انگاری مواجه می‌شویم. درست‌نویسی و یک‌دست‌نویسیِ زبانِ محاوره هم خود مشکلِ دیگری‌ست که تا به حال به‌شکلِ جدی به آن پرداخته نشده. فقط همین را بگویم و بس که بیش‌ترِ مترجمانِ ما به وقتِ محاوره‌نویسی از ماضیِ ساده به جای ماضیِ نقلی استفاده می‌کنند!

از مترجمانی که در مجموعه‌ی ادبیات‌نمایشیِ «دور تا دورِ دنیا» همکاری دارند، می‌توان اشاره کرد به «شهرام زرگر»، «پژمان رضایی»، «عاطفه طاهایی»، «فرزانه سکوتی»، «امید نیک‌فرجام»، «سایه فراهانی»، «مراد فرهادپور»، «محمدرضا قلیچ‌خانی»، «آهو خردمند»، «مونا مؤیدی»، «سمیرا قرایی» و...

نظرات (3) | لينک ثابت | 08:50 PM